محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
864
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بود مردى كه ياران [ او ] گم شده باشند و گروه پيشين ايشان به شهر تو اندرند ، و گروه پيشين تو به چندين منزل دورند . و چگونه حرص نباشد قتيبه را كه چندين فتح بر دست او برآمده باشد و چندين مملكت بگشاده ، و اكنون به غزاى تو آمد ، و اما ترسانيدن تو ما را به كشتن ، بدان كه ما را اجلها است معلوم ، هر گاه كه فراز آيد گرامىتر چيزى است ما را ، و ما آن را به هيچ گونه كراهيت نداريم . گفتا : پس مصلحت چيست و او را چگونه از خويشتن خشنود كنم ؟ گفت : او سوگند خورده است كه از اينجا باز نگردد تا پاى خويش بر زمينهاى شما ننهد ، و بند بر گردن ملكان تو ننهد ، و جزيت از شما نستاند . گفت : ما او را از اين سوگند بيرون آريم و خاك اين شهر لختى به دو فرستيم تا پاى را بر آن نهد ، و گروهى را از فرزندان خويش به دو فرستيم تا او ايشان را بند برنهد ، و مالى فرستيم به دو كه آن را بپسندد . پس فرمود تا صفحه هاى زرين بفرمود آوردن و خاك آن شهر لختى بر او بركرد ، و بسيار جامه هاى حرير فرستاد و زر و درم ، و چهار تن از فرزندان ملكان به دو فرستاد ، و اين دوازده تن را خلعت نيكو بداد و به نزديك قتيبه بازگشتند . قتيبه آن مال بپذيرفت و آن هر چهار تن را بفرمود تا بند كردند ، پس به نزديك ملكشان باز فرستاد . و بفرمود تا آن خاكستر را بگستردند و پاى بر آن برنهاد و از آنجا به مرو باز آمد .